ترکیبات: آب، شکر، اسانس کاملاً طبیعی!، یه کمی گازCO2، یه خورده گاز کاملاً بی خطر SO3، چند تا دونه اورانیوم غنی شده با درجه خلوص بالای 90 درصد و به اندازه نوک انگشت افزودنیهای کاملاً مجاز.
نام علمی محصول: زهر هَلاهِل
ارسال شده در Uncategorized | بیان دیدگاه »
… آخرین دختر خانوادهای که در انتظار پسر بود.
و محمد میداند که دست تقدیر با او چه میکند.
و فاطمه نیز میداند که کیست!
آری در این مکتب، این چنین انقلاب میکنند.
در این مذهب این چنین زن را آزاد میکنند.
با فاطمه، “دختر”، به عنوان وارث مفاخر خاندان خویش، و صاحب ارزشهای نیاکان و ادامه شجره تبار و اعتبار پدر، جانشین “پسر” میشود. در جامعهای که ننگ دختر بودن را تنها زندهبهگور کردنش پاک میکرد و بهترین دامادی که هر پدری آرزو میکرد نامش “قبر” بود. و محمد میدانست که دست تقدیر با او چه کرده است. و فاطمه نیز میدانست که کیست …
ارسال شده در مناسبت | برچسبها Add new tag, مناسبت | ۱ دیدگاه »
حوالی ساعت نه شب سهشنبه خَبات بهم زنگ زد و گفت که یه بلیط اضافی برای کنسرت استاد شجریان داره که اگه من بخوام میتونم برای پنجشنبه شب باهاشون باشم … منم کلی خوشحال شدم و قبول کردم.
ساعت 6 با هم تو میدون فاطمی قرار گذاشتیم و مثل همه قرارها، با نیم ساعت تاخیر، به هم رسیدیم … پوریا، از دوستای خبات بود که تازه امشب باهاش آشنا شدم. با هم راه افتادیم و قدم زنان رسیدیم روبروی در سالن وزارت کشور … هنوز خلوت بود و از گوشه و کنار بوی تند و بدمزه بازار سیاه میومد، یکی از بلیط ها مشکل داشت که با پیگیری و چند بار رفتن و اومدن پوریا مشکل حل شد … ساعت هشت، ما روی صندلی نشسته بودیم و فکر کنم یک ربع بعد کنسرت شروع شد.
استاد به همراه دخترش و دوازده نوازنده دیگه اومدن روی سن … مژگان سمت راست استاد و مجید درخشانی سمت چپ استاد نشستن و حسین رضایینیا، رامین صفایی، کاوه معتمدیان، سینا جهانآبادی، شاهو عندلیبی، رادمان توکلی، مهرداد ناصحی، حامد افشاری، محمدرضا ابراهیمی، مهدی امینی و حمید قنبری هم یازده نوازنده جوان گروه شهناز بودن که یک تقارن زیبا را در دو طرف استاد به وجود آوردن.
شاید یکی از زیباترین و دلنشینترین قسمتهای کنسرت همون پیشدرآمد (ساخته مجید درخشانی) بود، تقریباً بیشتر کارهایی که اجرا شد، جدید بودن و چهارمضرابهای گروه هم در این بین خودنمایی میکرد … حضور مژگان خیلی قابل توجه نبود و اصولاً وجود سهتار تو اون همه ساز، خیلی ضروری به نظر نمیرسید؛ البته زمان اجرای مرغ سحر (که تقریباً تبدیل شده به سنت آخر کنسرت) چندبار با پدر همخوانی کرد.
کنسرت در مجموع دو بخش داشت و بین این دو بخش هم حدود نیم ساعتی استراحت بود … بخش اول دستگاه همایون بود و بخش شور.
حدود ساعت 12 کنسرت تموم شد، موقع بیرون اومدن خبات به نوازندههای بیرون در اشاره کرد، از همونهایی که میان تو اتوبوسهای شرکت واحد و تنبک و آکاردئون میزنن … صحنه جالبی بود و به قول بعضیها این قسمت هم جزء جدا نشدنی کنسرته.
با وجود اینکه خوابم میاد، خیلی دوست داشتم این پست رو همین امشب بنویسم تا به عنوان یادگاری باقی بمونه.
ارسال شده در خاطرات | برچسبها خاطرات | ۱ دیدگاه »


